مريضي و تب...
گل خوشگل مامان از يكشنبه تب كرد
....بدون خوردن ناهار رفتي خوابيدي....عصري كه بيدار شدي ديدم بدنت گرمه ولي گفتم شايد پتو روت بوده اينجوري شدي ....بعد از چند دقيقه ديدم نه مثل اينكه تب داري و استامينوفن دادم خوردي.....اخر شب باز بدنت داغ شد و تا صبح پاشويه و شربت كه چون شربت استامينوفن اثر نداشت ايبو پروفن ميدادم بهت....فردا صبح برديمت دكتر ....بعداز معاينه دكتر گفت كه چيزيت نيست و گفت ايبو پروفن نده استامينوفن بده....خوب وقتي تب پايين نياد بشينم نگات كنم؟مجبورم ايبوپروفن بدم خوب.....و شربت سفكيبم هم داد البته ميخواست امپول سفترياكسون بزنه كه من ترسيدم و دكتر هم گفت بجاش سفكيبم بدين.....القصه......تب ادامه داشت با شدت هرچه تمامتر...دوساعت بعد شربت دوباره شروع ميشد .....دوشنبه عصري مگفتي گلوم درد ميكنه ....دكتر گفت اگه تبش ادامه پيدا كرد دوباره ببريمش پيشش واسه همين سه شنبه دوباره رفتيم دكتر....وقتي معاينه كرد گلوشو ديد و گفت ويروسه...به من هم نشون داد ديدم لوزه هاش سفيد شده روشون.....من گفتم عفونته دكتر گفت نه ويروسه و بايد دوره ش طي بشه و 5-6 روز طول ميكشه و درماني نداره فقط مواظب تبش باشين....
برگشتيم خونه باز هم تب و ناله هاي تو .....من ديگه گريه ميكردم ....چشمهاي درشتت با شروع تب نيمه باز ميشد و پلكات قرمز......و دل من بود كه كباب ميشد ...تا يه خورده تبت قطع ميشد شروع ميكردي به ورجه وورجه كردن و شيطوني بعد يهو دوباره بيحال ميشدي و تبت شروع ميشد .....اون شب هم دوباره تب كردي و با وجود شربت تبت پايين نميومد و من و بابات بالا سرت مشغول پاشويه ....ديگه ساعت سه و نيم مجبور شديم شياف بزنيم بعد نيم ساعت تبت پايين اومد و گرفتي خوابيدي....من دوروز مرخصي گرفته بودم ديگه بايد ميرفتم سركارم بنابراين مادر همسري لطف كرد و اومد پيشت ....يه بار ديگه هم يه خورده تب كردي و در اوج نااميدي من ديگه تبت قطع شد......من چقد خوشحال شدم از اين بابت....به خدا هيچ چيزي مهمتر از سلامتي نيست....خدا كنه هيچ بچه اي مريض نشه.....من و بابا ش همش ميگفتيم كاش ما مريض بشيم ولي پسملي مريض نشه......


مريضي و تب...
